اثری از ابوالفضل علی آبادی از شاعران انتشارات حوزه مشق
تلخ هستم، ناخوشم، این روزها بارانی ام لابه لای هاله ای از دردها زندانی ام کوه دردم، در درونم هست یک آتشفشان ظاهرم آرام اما از درون طوفانی ام قلب من آیینه است اما ترک برداشته ست سنگ این مردم همیشه خورده بر پیشانی ام از مرام نابرادرها ستم ها دیده ام در مَثل شاید شبیه یوسفی کنعانی ام کلبه ای هستم که آتش در وجودم رخنه کرد دوستانم چشم ها دارند بر ویرانی ام میزند لبخند برمن مرگ، پس اخر رسید ان که هرشب خاستم در گریه ی پنهاني ام ابوالفضل علی آبادی از...