اثری از آرتمیس افشار از نویسندگان انتشارات حوزه مشق
صبح که چشمانم را باز میکنم میدانم خدایم برایم برنامه ای دیگر دارد تن خسته ام را که زخم روزگار بر آن نقاشی کرده است را دوباره میکشانم در مسیر یک زندگی جدید بگذارید روزهای خوش زندگی ام را بشمارم تا بدانم چقدر دنیا با من مهربان بوده است ، یک ، دو ، سه، .... تمام شد آری ، همین قدر کوتاه ، همین قدر زود گذر خودم را درآغوش میگیرم ، چشمانم را میبندم آرام سرم را روی شانه ام میگذارم و به خودم میگویم بهت افتخار میکنم تو از پسش بر آمدی با تمام زخمهایت، با دل...