اثری از هنرمند فرهیخته فرزاد عباس زاده (پژواک)_نشر حوزه مشق
چند ماهی که نبودم پیِ یک جان بودم . خسته مانند تنِ خستهیِ ایران بودم .. تا تورا دیدم و فهمید دلم رفتی و من، خسته از خستگیِ اول آبان بودم .. کافه ها را به جنون سر زدم و تلخ شدم از دلم دور شدی چون که زمستان بودم .. خواستند از تو جدایم بُکنند اما من مثل یک روح در آغوش تو پنهان بودم ... من از آن روز که در بطن تو ساکن شده ام تازه امروز دلم گفت که مهمان بودم .. به تو آغشته شدن اوج پشیمانی بود . من به آغشته شدن در تو...