اثری از هنرمند فرهیخته محمدرضا مهر آریا _نشر حوزه مشق
پیادهروی لاکپشت توی باغ نارنج در بین ابرهای خاکستری بهاری، درخشش خورشید نارنجی رنگِ دمِ غروب، دوگانگی ملتهبی به آسمان میبخشید. ژینا زیر درخت سیب یک دشت فیلی رنگ بیصاحب و دور افتاده از روستا دراز کشید و به طناب داری که به یکی از شاخههای مطمئن درخت بسته بود نگاه میکرد. از گردالی طناب دار به آخرین غروب خورشید زندگیش خیره شد، شاید هم فردایی در کار بود. وسط دو راهی عجیبی قرار داشت، حسی که تا به حال تجربهاش نکرده بود. زندگی یا مرگ؟ یکی را باید انتخاب میکرد. خودش را دار میزد، ستون فقراتش...