اثری از بانوی هنرمند شعله صالحی _نشر حوزه مشق
پیشترها هم کسی در عشق می لرزید؟! نه آدم از مسئولیت اینقدر میترسید؟! نه هیچکس مانند تو،از ما شدن دلشوره داشت؟! مثل من ... حوّا به آدم عشق میورزید؟! نه یک نفر مانند من دیدی که بی چون و چرا چشم بسته، هر چه را گفتی کند تائید؟! نه گفته بودی خندهام را دوست میداری شَدید صورتم بعد از تو دیگر با کسی خندید؟! نه قلب من این روزها در سینهام آرام نیست ترسِ تنهایی...تو را هم می کند تهدید؟! نه رفتی و با رفتنت روز و شبم خاکستریست چشمهایم بعدِ تو رنگ خوشی را دید؟! نه در نبودت،شب،سراسر وحشت...