اثری از بانوی هنرمند ستایش زنگنه_نشر حوزه مشق
چند سال پیش که ما با همسایه ها رفت و امد داشتیم، یک واحد پسر همسایه مجرد که بعد از فوت خانواده اش تنهایی زندگی میکرد و گاهن همسایه ها برایش خوراک میفرستادند شیفته دختر همسایه شد که چند باری برایش غذا درست کرده بود، هروقت آن دختر خانم غذا میفرستاد حتی اگر سیر هم بود . . میگفت : ممنونم .گرسنه بودم ... و بالعکس اگر تنها این خانم برایش غذا نمیفرستاد . میگفت : امروز بی بهره ماندم. . در اواخر دورانی که در آن منطقه سکونت داشتیم، با هم ازدواج کردند و دورادور میشنیدم که بسیار خوب...