اثری از بانوی هنرمند ساناز حسینی _انتشارات حوزه مشق
فنجان قهوه ام فنجان قهوه ام راقندهم شیرین نمی کند می نوشم با صبر نقش ها برملا می شود فنجان چون کتابی از واژهها پر می شود ناگهان در حفره ای کنجکاوم در نقطه ای آرام رام دلهرست تشويش با دو بال آتشین عیان است چشم ها سیلاب می شود بلای جانم می شود تب دور فنجانم، خروشان وگریزان لب طلب می کند در فرض من وقوع کودتاست زبان غریبی می کند کار خراب می شود نبض می تپد با هر طنینش قلب فرو می ریزد گوشهی فنجانم پایین پایین می بینم اشعار هوسران می شود سانازحسینی ...