اثری از بانوی هنرمند فاطیما شاهد_انتشارات حوزه مشق
هر بار که من جور تو را دیدم و رفتم یکباره خودم را زِ تو دزدیدم و رفتم چون میوهی ممنوعهی خوش طعم بهشتی از شاخهی سیبی، سَبَدی چیدم و رفتم گُل کرد سخنهای تو مانند خرافات آنگاه من از حرف تو ترسیدم و رفتم تو عاشق وُ دلداده شدی یا که اَدا بود این بود که در، رویِ تو کوبیدم و رفتم گفتی که مرا جان و جهانی، چه جهانی؟ دنیا و جهانم به تو بخشیدم و رفتم وقتی که مرا راه ندادی تو در آن باغ عادیست اگر خوب نروییدم و رفتم گفتم که نخواهم به گناهی بِشَوَم...