اثری از هنرمند فرهیخته هادی نقی زاده درازکلا _نشر حوزه مشق
بی مهری در قمار روزگار جانم به تنگ آمده است دور هستی با من خسته به جنگ آمده است بس که لوح دل زنرمی جور ماتم را کشید جام جوشان نوایش، کام رنگ آمده است خود شبی در خوابکی دیدم زنامهری یار نجم و گلشن از جمالش، نای ننگ آمده است آن که روزی بر من تشنه حدیث عشق گفت روز دیگر کافر و سینه سنگ آمده است غاصب صیاد دل با زیوری از جان مهر طمع خون دل و یار تفنگ آمده است بارالها خود حکیم و شاهد دنیای دون زآن که مردمان دیده، مات و منگ آمده است...