اثری از بانوی هنرمند سمیه کارجو_نشر حوزه مشق
تلخی دوری تو شوق خزانم را گرفت آنقدر دیر آمدی گریه امانم را گرفت مثل یلدا هوس دیدن تو طولانیست آتش عشقت تمام دودمانم را گرفت هر شب یلدا به یادت فال میگیرم ولی درد این مصرع غزل تا استخوانم را گرفت گفت حافظ مبتلا هستی به اندوه فراق بغض سرکش در گلو راه بیانم را گرفت بیت بعدی او ولیکن مژده دیدار داد بعد از این مصرع دگر لکنت زبانم را گرفت در میان سجده هایم من طلب کردم تو را در تمنای تو بودم خواب چشمانم را گرفت آمدی ،رفتی ولیکن عطر تو جامانده است درد جاماندن بماند،عشق،ایمانم...