اثری از هنرمند فرهیخته علی رضا جان نثاری_نشر حوزه مشق
از دل سپردنم تا دل بریدنت تنها یه خواب شد سهم من از تنت تا خواستم از این ظلمت رها بشم دنیامو تیره کرد موهای روشنت حتی تو خوابمون هی ناز میکنی احساستو چه سخت ابراز میکنی تا دست میبرم واسه گرفتنت گنجشک میشی و پرواز میکنی اون صاف و سادگیت آخر جواب داد فکر تو روحمو راحت عذاب داد اصلا بنا نبود عاشق بشم ولی تا دیدمت دلم بندو به آب داد دنیام تباه شد روزی که دیدمت از کاسه ی نگام سرمیکشیدمت تو بیشتر ولی اهل نموندنی واسه همینه که از دست میدمت باید از این به بعد...