اثری از بانوی هنرمند سمانه داناییان _انتشارات حوزه مشق
درفصلی که ادم ،انسانیت را درو میکرد من،مترسکی که زبان رضایت نداشت خودم را از کشتزارهای بی اب و علف به سرزمین های آباد رساندم تا درکابوس مترسک ها که اقلیم را درهم کوبیده است سهیم نباشم وعقوبتی چندین ساله گریبان هیچ تقویمی را نگیرد #سمانه_دانیانیان از کفش های پاره ی پدرم درد می خندید اما او همیشه ایستادگی میکرد ومادرم دوست داشتن را لقمه می گرفت وحوصله ی ما از جیب های پدرم سر می رفت #سمانه_دانیانیان به حجله ی کدام عروس درآمدی وقتی که باد مخالف بود وتمام گل های سرخ به ائین...