اثری از بانوی هنرمند مرجان موسوی_انتشارات حوزه مشق
درودها من گل مردابم ولی تو زینت ستارهها منم که بی تاب توام تو از منو خودت رها میخندی خندههای تو عالمو مجذوب میکنه سر میره برکه از نگات قلبمو آشوب میکنه ساکن این مرداب شدم تا که ببینی تو منو یه اتفاق ساده شو بشکن سکوت برکه رو حریر مهتاب و بپوش ضیافت دو نفرهاس بدون فکرِ فاصله همنفسم شو یک نفس پلک میزنی کنارم و دستم بهت نمیرسه بذار تماشات بکنم برای من همین بسه تمومه سهم من ازت یه رویای پوشالیه با هم مارو دیدن همه جای تو اما خالیه (ساکن این مرداب شدم تا که ببینی...