اثری از محسن زید علی از هنرمندان انتشارات حوزه مشق
برکه ی روشن دلم هر روز می گیرد از انبوهِ هیاهوها از این دنیای وانفسا،سیاهی ها و پستو ها زمستان سرد و بی روح است در دنیای آدم ها ببین پرواز دسته جمعی کوچ پرستوها به جای خنده های تلخ تو باید که طرحی ریخت به روی بوم دلتنگی به همراه قلم موها میانِ بیشه زارِ شعرمن همواره می آید خیالت مثلِ شیر بالغی دنبالِ آهو ها بهاری را تصویر می کنم با نور زیبایی کنار برکه ای روشن برای دسته ی قوها که شاید آفتابِ صبحی از سمت غزل هایم کمی نور امیدش را بپاشد روی شب بوها ...