شعری از عابدین پاپی (آرام) از شاعران انتشارات حوزه مشق
« بیا یکی از «یک دیگر» باشیم» باد ناجوانمردانه به روز شبیخون زد و کلماتِ زیادی خونین شدند درختها خودباوری خود را از دست دادند و شهر درمعصومیت خودش کُشته شد! درآن سوی خیابان بیابانی مجروح شد و دشت برشانه مرگ به سوی گورستان تشییع شد حالا من ماندهام وزمستانی پُرشور که شورها را مینوازد پائیزی دل انگیز که برگونه ی باد میوزد و مینوازد موسیقی انگشتهایی را که مُشت خود را گُم کردهاند و تو استعارهای از یک مجاز که ردظهرِ حقیقت چه بی صبرانه درطلوع خود غروب میکند چه خاموش مثلِ فراموشی سنگ با جوانههای فروردین خوش آهنگ...