اثری از المیرا پناهی درین کبود از نویسندگان انتشارات حوزه مشق
ـבلم آغوش چمنزاری می خواهد ، که اسمانش صاف وارام است. زمانش در خواب وفضایش غرق درسکوت. . خود را در آغوشش پهن کنم تا با دل سبز و شیره ی وجودش به تن پژمرده ام روح تازه ای بدمد... نور خورشید غم هایم را کود کند و با امدن قطره شبنمی از دل اسمان بذر امید بر دلم شروع به روییدن کند . سرم را روی دامان سبزس بگزارم وبا خیالی اسوده افکار پریشان را به دست فراموشی بسپارم و در آن هنگام کرکره ی ذهن پریشان را قفل کنم، ورویش بچسبانم افکارذهن تعطیل می باشد. نفس های حبس...