« آیینه بندان » اثری از مسعود آزادبخت از شاعران انتشارات حوزه مشق
نام شعر: آیینه بندان
باز میبارد ز چشمِ آسمان، باران، غروب
شد سراپا کربلا در ماتمِ هجران، غروب
اولِ ماهِ محرّم، دل سیهپوشِ غم است
میدمد از هر نفس، اندوهِ بیپایان، غروب
کاروانِ اشک میآید ز دشتِ خاطره
تا نهد پا در مسیرِ هیبتِ سلطان، غروب
پرچمِ مشکی به دستِ کوچهها افتاده است
شهر میپیچد به خود از هجرت یاران غروب
از همان روز نخست، بویِ عطش پیچیده بود
در نگاهِ خیمهها، در چشمِ آن طفلان، غروب
کودکی در خیمهها مینالد از سوزِ عطش
میرود گهوارهاش گویی به سویِ جان، غروب
مشکِ خالی بر زمین افتاد و دریا گریه کرد
در کنارِ علقمه با قامتِ لرزان، غروب
تشنهکامی در کنارِ رودِ جاری جان سپرد
سوخته از داغِ لبش، سرچشمهٔ باران، غروب
کربلا آیینهبندانِ سکوتِ سرخ مردان خدا
تا بگوید روی نیزه، سرنوشت آن، غروب
خطبهخوانِ صبر آمد تا نماند در سکوت
قصههای کربلا در سینهی طوفان، غروب
موجِ بیداری ز خونِ او به عالم میرسد
نور میبخشد به دل در ظلمتِ دوران، غروب
السلام ای ماهِ اشک و آه و داغِ بیکران
السلام ای قصهگویِ غربتِ جانان، غروب.
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام
شاعر: مسعود آزادبخت
اول محرم سال ۱۴۴۸ هجری قمری
۲۶ خرداد سال ۱۴۰۵ هجری شمسی
لینک ارتباط در بله:
https://ble.ir/hooze_mashg
لینک ارتباط در ایتا
https://eitaa.com/hooze_mashg