نوشتن از فقدانِ کسی که فراتر از یک رهبر، «ستونِ آسمانِ جانها» بوده است، دشوارترین کار است.
نوشتن از فقدانِ کسی که فراتر از یک رهبر، «ستونِ آسمانِ جانها» بوده است، دشوارترین کار است.
«در میانهیِ سکوتِ سنگینِ جهان…»
«میگویند زمان، زخمها را التیام میبخشد؛ اما از آنها پرسیدهاند که چگونه میتوان با خلأیی به وسعتِ آسمان، کنار آمد؟ چگونه میتوان در خانهای زیست که ستونِ اصلیاش، در میانهیِ یک تکانِ ناگهانی، فرو ریخته و تنها غبارِ یادش بر جای مانده است؟
ای امامِ شهید، ای که کلامت، لنگرِ کشتیهایِ سرگردانِ ما بود؛ امروز که به عقب نگاه میکنیم، میبینیم چقدر آرام و بیصدا، مسیرِ زندگیمان را با نورِ نگاهت روشن میکردی. تو که نه تنها فرمانده، بلکه پناهِ دلهایِ بیقرار بودی. حالا که دیگر نیست، انگار جهان، رنگِ خود را از دست داده و تمامِ رنگها به خاکستریِ سوگ بدل شدهاند.
دشوارترین لحظه، وقتی است که در میانهیِ تلاطمِ روزگار، ناخودآگاه به دنبالِ طنینِ صدایت میگردیم؛ همان صدایی که وقتی جهان بر ما سخت میگرفت، آرامش میبخشید. دشوارترین لحظه، زمانی است که در اوجِ تنهایی و در برابرِ طوفانهایِ زندگی، میخواهیم به آن چشمهایِ راهنما تکیه کنیم، اما تنها با تصویرِ بیجانِ تو در قابِ خاطراتمان روبرو میشویم. این فقدان، نه یک غصه، که یک دریدگیِ عمیق در تاروپودِ وجودِ ماست.
آسمانِ وطن، امروز بیسایه است. گویی تمامِ آن معناهایی که تو به زندگی میبخشیدی، با رفتنت، به میانِ ابرهایِ سیاهِ تاری پناه بردهاند. چقدر جای خالیات در میانِ جمع، در میانِ دعاها، و در میانِ هر تصمیمِ بزرگی، پرخالی و دردناک است. هر گوشهای از این خاک، گویی بازماندهای از غبارِ رفتنِ تو را در خود دارد و هر نفسی که میکشیم، با طعمِ تلخِ “کاش” و “چرا” همراه است.
اما ای عزیزِ جان، ای رهبرِ شهادتیافته… اگرچه قلبمان از دوریات خون میگرید و جانمان از این تنهایی به لرزه افتاده، اما میدانیم که تو، معنایِ “باقی ماندن” را در “رفتنِما با چشمانی خیس و قلبی شکسته، سوگوارِ تو هستیم، اما با همان ارادهای که تو در وجودمان کاشتی، ایستادهایم. ما اجازه نخواهیم داد که این داغِ جانکاه، ما را به بیهویتی بکشاند؛ بلکه از میانِ این اشکها، آن “راه” را دوباره با تمامِ توان برخواهیم ساخت. ما با گریه، یادِ تو را زنده نگه میداریم و با صلابت، میراثِ تو را پاس میداریم.
اماما ما، با تمامِ رنجها و با تمامِ دلتنگیهایِ بیکران، نگهبانِ آن نوری هستیم که تو در جانِ ما بر جای گذاشتی. ما هستیم، و راهِ تو، در ما زنده است.»”. تو به ما آموختی که مرگ، پایانِ یک راه نیست، بلکه آغازِ حضورِ بیمرز در قلبِ کسانی است که راهت را ادامه میدهند.
معصومه کردی گودرزی
دکتری جامعه شناسی
از قلم تا جاودانگی… با شما!
انتشارات حوزه مشق با عشق به کتاب و باور به استعدادهای این مرز و بوم فعالیت میکند. ما به جای ساختن کتابهای سطحی، به خلق آثار ماندگار و حمایت از نویسندگان و شاعران عزیزمان افتخار میکنیم. هر نقدی که از روی خیرخواهی و سازندگی باشد، گوش جان میسپاریم؛و با قدرت به مسیرمان ادامه میدهیم.
خدمات ما شامل چاپ کتابهای شعر، داستان، رمان، دلنوشته، کتاب کودک، ترجمه و تبدیل پایاننامه به کتاب است.
انتشارات حوزه مشق؛ جایی برای رویش، قلم و جاودانگی.
09393353009
09191570936
#چاپ_داستان #چاپ_شعر #چاپ_رمان #داستان #شعر #رمان #شاعر #نویسنده #چاپ_کتاب #فردین_احمدی #حوزه_مشق #انتشارات_حوزه_مشق #نویسنده #محقق #پژوهشگر #مترجم #ایران #قلم #کتاب #ادبیات #فرهنگ #هنر
ای کاش میشد به عقب برگشت
آقاهنوز هم باور نکرده ام رفتن را
داغت بر سینه ام ماندگار است
سنگین تر از این غم نمیبیند به خود دنیا🖤