اثری از نازنین نوری از شاعران انتشارات حوزه مشق
من آن صید توام جانا که در دامی نیفتادم ولی چشمان زیبایت شکارم کرد و دل دادم غریق هفت دریایم ز آن روزی که با عشقت شدم درگیر و جانم را به پای دام بنهادم منِ صوفیِ زاهد را چنان بیمار گرداندی که ایمان را رها کردم ز بی دینی به فریادم شدم من، شیخِ صنعانی که بعد از آن همه عزلت ره مسجد نمی دانم، دل از محراب گرداندم نهادم عقل و ایمان را به یکسو و چنان گشتم که باور کرده ام من، خود، که در دیرِ مغان زادم شدم جرعه کش کویت، گدای ساغر رویت شدی محراب...