اثری از بانوی هنرمند مهناز محمودی_نشر حوزه مشق
〰️ آدمک 〰️ از بهشت آمدیم در بغلِ یک جزیره که خالی از سکنهست یک نفر نیست منتظر ، غیر از قایق کهنهای که در دهنه*ست جوجهی اردکی که زیبا بود زشت شد ناگهان زمان بلوغ قصههای قشنگ آن ایام کشک بود و فریب بود و دروغ در میانسالگی ، میانهی راه به رفیق و غریبه مشکوکیم ساز دلهایمان بدآهنگ است اندکی ناامید و ناکوکیم روسیاهانِ گیر در گرهایم هی مسیر و چراغ ، گم میشد حد و مرزی اگر سیاهی داشت در وجود کلاغ ، گم میشد با همه ، دشمن و غریبه شدیم تا خدا را رفیق...