اثری از هنرمند فرهیخته علیرضا حامی _انتشارات حوزه مشق
در آن روزی که بغض عشق وا شد غدیر ، آیینه ی روی خدا شد ز هر سو ، سوسوی فانوس پر زد ز شوق چشمه ، اقیانوس سر زد ملائک دسته دسته ، ساده و نرم به آوای ((ولی )) گشتند ، دلگرم صدا آمد ز مردم ای عجب چیست؟ نمی دانی که نور از جانب کیست؟ به ناگه ، در میان آمد محمد بگفتا ، بر علی گویید ، آید که نور ، از سوی او بر ما بتابد و این نور خدا ، جز او نشاید چو آمد در میان ، نور خدایی پیَمبر خطبه ای خواند...