اثری از سارا فقهی از شاعران انتشارات حوزه مشق
سرد بود و پاییزی گرم پیچید آنچه برتن داشت گَلّه های ابر پیدا بود در خیابان روزمرگی بی داد می کرد در سرش ، جمع و تفریق دو دوتا بود از میان برگ ریز پارک تا خرید میوه ها می رفت . موقع برگشت بار دستش سخت سنگین بود رعد و برقی زد چشمهایش با نگاه حجره حاجی تلاقی کرد باور اما در دلش سنگین تر از بارَش تلافی کرد از میان سالهایی دور آشنا مردی، قد بلند و شانه هایش پهن در چارچوب حجره پیدا شد دیدگانش_مرد را می گویم_ با نگاهی گرم می خندید در دل زن، آشوب...