اثری از شمیم کولیوند از نویسندگان انتشارات حوزه مشق
- نگفته بود اقیانوس اونقدر ترسناکه... نگفته بود کف و تهاش لرزه به تن آدم میندازه. انتهای سیاهش قلبم رو مچاله میکنه؛ مگه نمیگفت عظمت خداست؟ پس چرا اینقدر وحشتناکه؟! اون که دروغ نمیگه؛ حتما اقیانوس زیبا و خیره کنندهست. به سختی پاهامو راضی به پیشروی کردم. آب خنکی که لای انگشت پاهام جریان گرفت، باعث یخ زدن خون توی رگهام شد. حسِ وقتهاییو داشتم که نگاهم نمیکرد. اون موقع هم انگار میمُردم؛ ولی نه از بیتوجه بودنش، از انتهای تاریک قلب و روحش... آخِری که هیچوقت لبخند ازش نچکید. از یجایی به بعد قلبم دیگه نمیزد. تا کمر توی...