اثری از زهرا اسلامی از شاعران انتشارات حوزه مشق
شعر سمنو شهرضا سمنو میپزد در دل یک شهر، چشمهای خستهام را پر از خواب میکند، در میان طعم زرد خود، راز زندگی را با شوری دلگوشا می کند در سکوت شب، بوی آشناست، دستهایم را وادار میکند به یادآوری، چگونه دلها به هم پیوند میزنند زیر سقف این خانههای کوچک و گرم. سمنو، تو گواهی بر لحظههای بیپایان ما، تخمیر عشق را در دیگ زندگی میجوشانی، کودکی که هنوز در گلویم مانده، در هر قاشقش طعمی از هفت رنگ خیال. شهرضا، تو بر شانههای خیال من نشستهای، و سمنو، تو همواره در سفرهای راحتم، با کفهای زرد خود، لبخند...