اثری از جنت بایگان از نویسندگان انتشارات حوزه مشق
نهال امیدم بار دیگر گرفتار خزان گشت. دلبستگیهایم را به سخره گرفت. آوای یقین در حنجره خفه شد. نازم را نخرید و دست رد بر سینهی نیازم کوبید . گناه کردم تا دلت بخواهد و توبههایی فراتر از عمر زمین به اقتضای آدمیت و به فراخور انسانیتم. ذات ما این است غرق در غصه و شاد به امید. زندگی رنج است و زیستن دروغی پر شوق، تضادی سراسر شور رقصی در میانهی هستی و مرگ. دلی دریایی میطلبد و عقلی آسمانی تا بمانی و ادامه دهی، واااای برمن غزال تیزپای اجل چه نفسگیر است تاختنش! و چه شگفتانگیز . بارها...