اثری از بانوی هنرمند صبا جعفری_نشر حوزه مشق
تقلب زنگ خونه خورده بود . اومدم وسایل هام رو جمع کنم و برم که نازنین گفت :«مریم یه دقیقه صبر میکنی» گفتم :«زود باش » با عصبانیت گفت :« ای بابا یک دقیقه صبر کن » نازنین منتظر ماند تا کلاس خالی بشه بعد زبونش رو گاز گرفت و گفت :«مریم یادت هست هفته قبل امتحان داشتیم بعد من به تو تقلب رسوندم » گفتم :«وای ، حالا تو هم هی اینو بگو یکی می فهمه بدبخت میشویم » نازنین :«خب حالا موضوع این هست فردا امتحان علوم داریم » گفتم :«خب ....» گفت :« خب منم هیچی...