اثری از محبوبه کریمی از شاعران انتشارات حوزه مشق
با اخم و غضب تو چشام زل زد و بهم گف دیگه هیچی نیس بین ما دلم خواس که پا شم یه چیزی بگم سرم داد می زد ،بشین ! بی صدا !!! دلم داش گواهی تلخی می داد می دونستم امشب یه چیزی میشه فقط مونده بودم بگم یخ زدم ؟ یا اینکه بگم تو دلم آتیشه!!! نشستم ،شدم مات و مبهوت اون چشام پر شد و تو دلم خالی شد چی اومد به روز من و زندگیم؟ ببین بیخودی باز چه جنجالی شد الان خیلی از اون شبا می گذره ولی من هنوزم تو اتیششم بقدری واسه من...