اثری از مهری بختیاری از شاعران انتشارات حوزه مشق
این روزها..... آنقدر گرمای تنت را بهانه می گیرم که میخواهم از آغوشت تن پوشی ببافم و روی چوب لباسی کنارِ دستگیره آویزان کنم. و خودمانیم به قدرِ تمامِ نفس هایی که می کشیم بپوشمت. باید دست به کار شوم.... دو میلِ انتظار و چند کلافِ سردرگم و من..... که می بافم و می بافم و..... اما هنوز هم آمدنت را سر نینداخته ام! به هر رج که میرسم ثانیه هایِ نیامدنت را کور میکنم. یکی از رو یکی از زییییر هی تار و پودِ خودم را به تنت وصله میکنم. چیزی نمانده..... نه! دیگر چیزی نمانده تا خیالبافی های...