اثری از حمیده ستوده(ایراندخت) از شاعران انتشارات حوزه مشق
آبان هوای شهر را ورق میزد و خیابان از لای انگشتانش مثل برگ سوخته فرو میریخت. باد اسامی ممنوعه را از روی دیوارها میلیسید و مأمورهایی که سایه نداشتند پشت پنجرهها قدم میزدند. در کوههای غرب صدای گلوله به ابرها رسیده بود و باران به جای آب ترس میبارید. ارابهرانِ جهنم از نوبت شبانهاش استعفا داد و گفت دنیای زندگان جای تازهتری برای وحشت پیدا کرده. جادهها پُر از ردّ چکمه بود و نامهایی که با اولین بخار سحر پاک میشدند. هیچکس در دفتر روزنامهها جا نمیشد جز تیترهایی که نمیگفتند چه کسی افتاده و چه کسی ایستاده. درختها به...