اثری از بانوی هنرمند آرزو آذری فر _نشر حوزه مشق
صیاد... هرگاه زنبورم زبانش نیش تر می شد چاقوی زنجان نگاهش نیشتر می شد شطرنجی اش می کردگاهی حرکت اسبم با رخ به رخ هایش وزیرم کیش تر می شد پا می کشیدم از پسش تا پیش می آمد.... هاشور می زد سایه هایش پیش ترمی شد فریاد می زد از دل اوراق گرگ آمد چوپان چشمم می دویدو میش تر می شد تا می کشید عریان برایم حرف ها راپیش چشمان آهوی دلم درویش تر می شد من با علاقه از مجازش می گرفتم درس او در حقیقت داده هایش بیشتر می شد باشانه های خاکی کرمان قالی ام...