چطور بهتر دوست بدارم
مریمِ عزیز…
گاهی عشق
از آینده میآید
نه از گذشته.
از تصویری روشن
که هنوز اتفاق نیفتاده
اما دل
آن را میشناسد.
برای من،
آن تصویر
کنار توست.
من به تو
مثل مقصد نگاه نمیکنم؛
مثل مسیر نگاه میکنم.
مسیرِ یادگرفتن،
رشدکردن،
و بهترشدن.
کنار تو
آدم دلش میخواهد
نسخهی بهتری از خودش باشد.
میخواهم بدانی
خواستنِ تو
بهمعنای محدودکردن نیست.
من آزادیات را
بهاندازهی خودت
دوست دارم.
میخواهم
کنار من
بدرخشی،
نه کوچک شوی.
اگر از عشق بپرسی
میگویم:
آرامشی که
دل را شجاع میکند.
و تو
همین آرامشی.
وقتی نامت را میشنوم
اضطرابها
جا باز میکنند
و امید
مینشیند.
من عاشق توام
چون حرفزدنت
راست است.
چون سکوتت
معنا دارد.
چون حضورت
به زندگی وزن میدهد.
نه سنگینی،
عمق.
مریم…
اگر روزی
بارانِ تردید گرفت
من چتر نمیگیرم
کنارت میایستم.
باور دارم
عشق
وقتی واقعی است
از خیسشدن
نمیترسد.
این را از من بپذیر:
من آمدهام
برای ساختن.
برای صبر،
برای گفتوگو،
برای روزهایی که
هیچچیز عالی نیست
اما «ما»
هست.
اگر دلت خواست
این عشق را امتحان کنی
من آمادهام.
اگر نخواست
بدان
دوستداشتنت
به من آموخت
چطور بهتر دوست بدارم.
با دلی که
آینده را
کنار تو میبیند
دوستت دارم…