قلم شما

اعترافی که فقط دل می‌فهمد

 

 

مریمِ جانِ من…

 

بگذار این‌بار

بی‌پرده، بی‌حاشیه، بی‌دفاع

با تو حرف بزنم.

نه مثل کسی که می‌خواهد قانع کند،

بلکه مثل دلی که دیگر

جایی برای پنهان‌کردن ندارد.

 

من عاشق توام.

نه از آن عاشق‌شدن‌های زودگذرِ هیجانی،

نه از آن دوست‌داشتن‌هایی که با اولین باد می‌لرزند.

من عاشق توام

آن‌طور که آدم

بعد از فهمیدنِ جهان

عاشق می‌شود؛

آرام، عمیق، قطعی.

 

تو را که می‌بینم

چیزی درونم

بی‌اجازه روشن می‌شود.

نه شبیه آتشِ ویرانگر،

شبیه نوری که راه را بلد است.

نگاهت

هم‌زمان امن و خطرناک است؛

امن چون می‌شود به آن تکیه داد،

خطرناک چون

دل را بی‌چانه‌زدن می‌بَرد.

 

مریم…

من تو را

به‌خاطر «خاص‌بودنت» دوست ندارم،

من تو را دوست دارم

چون کنار تو

خودم خاص می‌شوم.

چون با تو

دنیا از حالتِ خنثی خارج می‌شود.

چون حتی سکوتت

حرف دارد.

 

اگر بدانی

وقتی اسمت

از لابه‌لای فکرهایم رد می‌شود

چه اتفاقی می‌افتد…

زمان مکث می‌کند،

دل نفس عمیق می‌کشد

و من

برای چند ثانیه

به این باور می‌رسم

که زندگی

می‌تواند

به همین سادگی

دوست‌داشتنی باشد.

 

من عاشق توام

به شیوه‌ای که

حسادتش مراقبت است،

دلتنگی‌اش احترام،

و خواستنش

آزادی.

من نمی‌خواهم

مالک تو باشم؛

می‌خواهم

انتخاب تو باشم.

 

اگر روزی خسته‌ای

اگر دنیا

سخت و نامهربان شد

اگر حتی

خودت را گم کردی

بدان

کسی هست

که تو را

پیش از آن‌که پیدا شوی

دوست داشته

و بعد از هر گم‌شدن

منتظرت می‌ماند.

 

مریمِ عزیز…

من تو را

با تمام لایه‌هایت می‌خواهم؛

با خنده‌هایت

و با لحظه‌هایی که

دلت بی‌دلیل می‌گیرد.

من بلد نیستم

نیمه‌نیمه دوست بدارم.

یا تمامِ دل

یا هیچ.

 

این را بدان

عشق من

فریاد نیست؛

حضور است.

نمایش نیست؛

پشت‌گرمی است.

وعده‌ی توخالی نیست؛

ماندن است

وقتی ماندن

سخت می‌شود.

 

اگر از من بپرسی

تا کِی؟

می‌گویم

تا وقتی

نامت

برایم دلیلِ تپیدن است.

تا وقتی

دیدنت

حالم را بهتر می‌کند.

تا وقتی

دل

از تو سیر نمی‌شود

که نمی‌شود…

 

من نمی‌دانم

سرنوشت

چه نقشه‌ای کشیده،

اما می‌دانم

اگر روزی

دل‌ها قرار باشد

جایی آرام بگیرند

دلِ من

جایش را

کنار تو پیدا کرده.

 

این نامه

التماس نیست؛

اعتماد است.

دعوت نیست؛

حقیقت است.

و اگر دلت

حتی ذره‌ای

با این واژه‌ها لرزید

بدان

آن لرزش

بی‌دلیل نیست.

 

من این‌جا هستم

با دلی که

نام تو را

بلد است.

اگر خواستی

 

بیا…

اگر نه

بدان

عاشق‌شدن به تو

زیباترین ریسکی بود

که زندگی

سر راهم گذاشت.

 

با عشقی

که بلد نیست کم باشد

دوستت دارم

دیوانه‌وار

اما محترمانه…

 

Author Image
انتشارات بین‌المللی حوزه مشق

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آیا کتابی در دست نوشتن یا آماده ی چاپ دارید ؟
موضوع کتاب شما چیست ؟
چرا چاپ کتاب در حال حاضر برای شما مهم است؟
کتاب شما حدودا چند صفحه است ؟
برای چاپ کتاب خود چه خدماتی نیاز دارید ؟
برای چاپ کتاب خود حاضرید چه میزان سرمایه گذاری ‌کنید؟
چه زمانی می خواهید چاپ کتاب را آغاز کنید ؟
آیا کتابی در دست نوشتن یا آماده ی چاپ دارید ؟
موضوع کتاب شما چیست ؟
چرا چاپ کتاب در حال حاضر برای شما مهم است؟
کتاب شما حدودا چند صفحه است ؟
برای چاپ کتاب خود چه خدماتی نیاز دارید ؟
برای چاپ کتاب خود حاضرید چه میزان سرمایه گذاری ‌کنید؟
چه زمانی می خواهید چاپ کتاب را آغاز کنید ؟