دوستت دارم
مریم…
بعضی اسمها فقط اسم نیستند؛
پنجرهاند.
آدم که صدایشان میکند، هوا عوض میشود،
نور جور دیگری روی دل میافتد
و زندگی، یک قدم مهربانتر میشود.
نمیدانم از کِی شروع شد
که هر بار به تو فکر میکنم
دنیا آرامتر نفس میکشد.
انگار بودنِ تو
دلیل قانعکنندهایست
برای اینکه هنوز باید به عشق ایمان داشت.
تو از آن آدمهایی هستی
که لازم نیست کاری بکنند
تا دوستداشتنی باشند؛
خودِ حضورت،
خودِ نگاهت،
خودِ سکوتت
کافیست تا دل،
بیدفاعترین حالتش را انتخاب کند.
اگر بخواهم صادق باشم
باید بگویم
من به تو
نه از روی عادت،
نه از سر نیاز،
بلکه از عمیقترین لایهی انتخاب
دل بستهام.
دوستت دارم
چون جهان با تو
معنیدارتر است.
دوستت دارم
چون وقتی نیستی
جای خالیات فقط خالی نیست؛
پُر از نبودنِ توست.
پُر از سوالهای بیجواب.
پُر از «کاش بودی».
مریم…
اگر روزی خسته شدی
اگر دنیا شلوغ شد
اگر دلت خواست
بیدلیل، بیتوضیح،
فقط تکیه بدهی
بدان
جایی در این جهان هست
که نامت را بلد است
و تو را
بیشرط،
بیقید،
بیاگر
دوست دارد.
من عاشقِ
طرز نگاه کردنت به زندگیام.
عاشقِ
مهربانی پنهانت.
عاشقِ
آن بخش از تو
که حتی خودت هم
گاهی از عظمتش خبر نداری.
دوستت دارم
نه برای اینکه کامل باشی،
بلکه چون
در ناتمامترین لحظههایت هم
زیبا هستی.
چون بلدی
حتی با سکوت
دل ببری.
اگر عشق
یک صدا داشت
بیشک
شبیه صدای آرام نام تو بود
وقتی آهسته
در دل من تکرار میشود.
مریم جان…
من نمیخواهم تو را
مالک شوم،
میخواهم
همدلِ تو باشم.
کنار تو
نه جلوتر،
نه عقبتر.
درست جایی
که عشق
به تعادل میرسد.
و اگر روزی از من پرسیدند
چرا عاشق شدی؟
میگویم:
چون او
خودِ دلیل بود.