اثری از بتول سرگزی از نویسندگان انتشارات حوزه مشق
پاهای بی رمقم را میکشم
با خودم تا مرز های نبودن ها
تا خیال گنگ باغچه وقتی
ملخ ها
آن را محاصره کرده اند
کیجم این روزها گم شدم در خودم
درگیرم خودم با خودم
فکرم رها نیست همیشه در برزخ سهمگین درد سر میکند
هوای تازه می خواهم
این جا تا هرم نفس گلو گیر است نفس
پرواز می خواهم سبک و بی غم مثل پروانه در باد وقتی به دور از هراس از دست دادن گل
خود را دعوت می کند به بی خیالی من این روزها حوصله م هیچ هست
مدام دعوایم می شود با خودم
این جا تا چشم کار می کند شب است
چراغ های شهر خاموشند
اندوه ی مرا در خود
مچاله
می کند
… بتول سرگزی