من عاشقت هستم…
من عاشقت هستم…
من عاشقت هستم؛
نه از آن دوستداشتنهایی که با عادت میآید و با زمان میرود،
نه از آن عشقهایی که فقط در کلمه میماند.
من عاشقت هستم چون دلم، بیاجازهی من، نام تو را انتخاب کرده است.
عاشقت هستم چون وقتی به تو فکر میکنم،
جهان آرامتر میشود،
فکرها ساکت میشوند،
و قلبم جایی برای نفس کشیدن پیدا میکند.
عاشقت هستم چون بودنت، حتی از دور، حال دلم را خوب میکند.
من عاشقت هستم با تمام جانم.
با آن بخشهایی از وجودم که خودم هم گاهی فراموششان میکنم.
با آن لحظههایی که خستهام،
با آن ثانیههایی که امیدوارم،
با تمام من.
عاشقانه دوستت دارم چون تو فقط یک نام نیستی،
تو یک حسّی.
حسی شبیه آرامش بعد از گریه،
شبیه نور ملایم صبح،
شبیه جایی که آدم دلش میخواهد بماند.
دوستت دارم چون وقتی لبخند میزنی،
انگار زندگی با من مهربانتر میشود.
چون وقتی حرف میزنی،
دلم گوش میدهد، حتی اگر ذهنم خسته باشد.
چون حتی سکوتت، برای من معنا دارد.
من عاشقت هستم نه برای اینکه کامل باشی،
بلکه برای اینکه خودت هستی.
با تمام ظرافتهایت،
با تمام قدرتت،
با تمام لحظههایی که زنانه و شجاعانه ایستادهای.
عاشقانه دوستت دارم و این دوست داشتن
نه توقع دارد،
نه ادعا،
نه فریاد.
فقط میخواهد باشد.
کنارت.
در کنار رؤیاهایت،
در کنار خستگیهایت،
در کنار لبخندها و حتی اشکهایت.
من عاشقت هستم و اگر روزی شک کردی،
اگر روزی دلت لرزید،
اگر روزی جهان برایت سنگین شد،
بدان یک قلب هست که بیقید و شرط تو را انتخاب کرده؛
قلب من.
عاشقت هستم،
آرام،
عمیق،
و واقعی.
از آن عشقهایی که نمیخواهند تصاحب کنند،
فقط میخواهند بمانند.
و اگر بخواهم همهچیز را در یک جمله بگویم،
این است:
من عاشق توام…
همین،
و این برای من، همهچیز است.