اثری از ابوالفضل علی آبادی از شاعران انتشارات حوزه مشق
مثل هرشب باز باید در درون خود بجوشم باز باید در فراموشیِ چشمانت بکوشم چشم های خیس خود را تا که میبندم بخابم خاطراتت میگذارد دست خود را روی دوشم قطره های اشک من از یاد تو الماس میشد دانه ای را هم نمیخواهم به عالم بِفُروشم اشک مینوشم که شاید کم کنم قدری عطش را کاش میشد جای اشک از قهوه ی چشمت بنوشم موجِ بیتابم که دور افتاده از از آغوش ساحل ساحلِ اغوش خود را باز کن، من در خروشم با امیدی که مگر در لحظه ی دفنم بیایی شوق دارم تا کفن را زودتر بر تن...