آرزو آذریفر بانویی که واژه را به زلال اشک و آتش دل آغشته کرد
بانویی که واژه را به زلال اشک و آتش دل آغشته کرد
نویسنده: دکتر فردین احمدی مدیر مسئول
#انتشارات_حوزه_مشق
@hoozeyehmashgh_
آرزو آذریفر – شاعر دلآتشزده دنیای واژهها
در آسمان ادبیات معاصر ایران، ستارگان بسیاری میدرخشند، اما برخی از آنها نوری دارند که نه از آفتاب، که از سوختن دل و عمق رنجهای انسانی برمیخیزد. رقیه آذریفر، با تخلص زیبای «آرزو»، یکی از این ستارگان است. زنی که واژه را زیسته، با شعر نفس کشیده و زندگیاش را به رشتههای ظریف غزل، رباعی و دوبیتی گره زده است؛ زنی که نهفقط شاعر، که شعری مجسم است.
آرزو آذریفر، متولد ۲۹ اسفند ۱۳۴۹ در تهران، از همان کودکی با واژه و نغمه دوست شد. ادبیات برای او تنها کلمات نبود، نجاتبخشی بود از هیاهوی دنیا، زخمیبودن، و شفایابی با نوشتن. او از آن شاعرانیست که بهقول خودش، هنر را ودیعهای الهی میداند که گاه از انگشتان میچکد، گاه از پیچ و خم حنجره عبور میکند و بر گوش جان مینشیند.
زندگی شخصی و حرفهای خانم آذریفر در هم تنیدهاند. در حالی که هنوز نوجوانی بیش نبود، عشق را برگزید و در سال آخر دبیرستان ازدواج کرد. اما زندگی، همیشه تنها مهربان نمیماند. در فروردین ۱۳۹۱، دختر هجدهسالهاش مرجان – که دانشآموز همان مدرسهای بود که خودش در آن تدریس میکرد – بیخبر به آسمان پر کشید و این داغ، زخمی شد در قلب مادر، اما نه زخمی خاموش؛ زخمی که در زبانش جان گرفت، شعر شد، معنا شد، فریاد شد. همین فقدان بود که شعرهایش را متحول کرد، و صدای شاعر را از زمزمههای عاشقانه به آوای فریادآمیز رنج و زیبایی بدل ساخت.
او در سال ۱۳۹۵ مجموعه شعر «دلتا» را منتشر کرد؛ مجموعهای از اشعار کلاسیک که هر رباعیاش تلنگریست بر دل خواننده و هر غزلش تپشی از رنجهای عمیق انسانی.
آرزو آذریفر امروز تنها یک شاعر نیست؛ او مدرس، منتقد و مرجع ادبی است. دبیر زبان و ادبیات فارسی، کارشناس و منتقد انجمنهای مطرح ادبی همچون هیوا، همسرایی، و کانون شعر ایران. او نهفقط در کلاس درس، بلکه در فضای مجازی و انجمنهای ادبی نیز تدریس عروض و قافیه میکند؛ عاشقانه و بیوقفه.
شعرهای او ترکیبیست از روح سوخته و ذهن زلال. گاهی آرامش نغمهای در دل دشت است، گاهی طوفانی در عبور از صخرههای درد. گاهی قفس میسوزاند، گاهی پرندهای میسازد که آوای مهرش را به آسمان بفرستد، تا شاید روزی، مرجان از همانجا، آن آواز را پاسخ گوید.
او شاعری است که در شعرش زندگی میکند. شعرش، بهقول خودش، موزونکردن واژه نیست، جانبخشی به کلام است. در هر بیتش، عمق درد، درک مادرانه و نگاه متفکرانه جاریست. گاهی در هیأت مادری داغدیده سخن میگوید، گاهی در هیبت دختری عاشق، و گاه در قامت زنی روشنفکر که جهان را نقد میکند.
آثار او در کتابهایی چون «رباعیسرایان معاصر»، «زیر پلک خیس»، «دوبیتیهای بارانخورده»، و «مادران سرزمین من» منتشر شدهاند. همچنین مقدمههایی که بر کتابهایی چون «شب غزل»، «ندای درون» و «خدا به زبان شعر صدایم کرد» نوشته، گواه نگاه ژرف او به ادبیات است.
شعر او در رسانهها نیز طنینانداز شده است؛ بهویژه در شبکه جهانی سحر آذربایجان، که اشعار ترکی زیبای ایشان، دلهای بسیاری را در دو سوی مرز به لرزه درآورده است.
و آنچه این شاعر را بیهمتا میسازد، نه فقط هنر کلام، که صداقت درون، عشق به خانواده، باور به تشویق همسر و اعتقاد به پویایی روحیست. او شاعری است که از دلِ سوختهاش، چراغی ساخته برای دیگران.
آرزو آذریفر نه فقط زنی از نسل شعر است، بلکه صدایی است که واژه را میگرید، میخندد، و زندگی را به زیباترین شکل ممکن معنا میکند.
#آرزو_آذری_فر
#بانوی_شاعر
#دلتا
#ادبیات_معاصر
#انجمن_ادبی_هیوا
#شاعر_مادر
#شعر_زنانه
#احساس_در_واژه
#فقدان_و_شعر
#صدای_زن_ایرانی
#شعر_کلاسیک
#رباعی_معاصر
#شاعران_تهران
#منتقد_ادبی
#یاد_مرجان