آثاری از سمیرا نوروزی از شاعران انتشارات حوزه مشق
آغاز کردهام… نه با طنین طبلها که با لرزش آرام دلی در دل شب. جایی میان صدای نمنم ابر و بوی خاک بارانخورده، نخهای یادت را گره زدم به نبض فردا. تو گفتی: “اگر پاییز، اگر پنجره، اگر خاموشی…” و من شنیدم: “اگر امید، اگر گرما، اگر نور…” پس راه افتادم در کوچهای که صدا ندارد اما هر سکوتش، یک واژهی نانوشته بود. چراغی خیس را از اشکهایم پر کردم، تا باز بتابد در دل آن خانهی فراموششده. آغاز کن، گفتی… و من، در هر گام باز، آغاز کردم. 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 آغاز کن… مرگ احساست هنوز به چشمان منتظری...