اثری از طاهره سلیمی پور از شاعران انتشارات حوزه مشق
بقدری گرم کارش بود حالم را نمیفهمید غروب آرزوهای محالم را نمیفهمید به طعنه هی برایش قصه از سهراب میگفتم ولی او حالت رو به زوالم را نمیفهمید دلم آغوش گرمش را طلب میکرد میبستم به سر شالی و او معنای شالم را نمیفهمید لبم را دوخت با دستش به مردم گفت افسرهست از اندوه سکوتم قیل و قالم را نمیفهمید و من حسرتبهدل ماندم بگوید دوستت دارم زبان الکن پیوسته لالم را نمیفهمید کبوتروار عمری توی حبس خانگی بودم در و دیوار هم اندوه بالم را نمیفهمید طاهره سلیمیپور از قلم تا جاودانگی... با شما!...