کتاب « در امتداد ابر و کوچه: روایتی عاشقانه با طعم فریدون مشیری » به قلم دکتر مریم نقدی « مانارز» توسط انتشارات حوزه مشق منتشر شد
در امتداد ابر و کوچه: روایتی عاشقانه با طعم فریدون مشیری
نویسنده: دکتر مریم نقدی « مانارز»
معرفی کتاب
کتاب «در امتداد ابر و کوچه: روایتی عاشقانه با طعم مشیری» روایتیست از عشق، انسان، خاطره، کوچههای بارانخورده و شعرهایی که از دل ابرهای احساس، بر سرنوشت انسانها میبارند. این رمان عاشقانه اجتماعی، برگرفته از فضای دلانگیز اشعار فریدون مشیری، قصهای را روایت میکند که هم در جان مینشیند و هم در ذهن، باقی میماند.
داستان، زندگی دختری به نام «سایه» و پسری به نام «باربد» را روایت میکند؛ دو روح گمشده در کوچهپسکوچههای شهر، در عصر بارانی زندگی، که میان شعر و سکوت، دلبسته میشوند. اما این عشق، ساده و سرراست نیست. اجتماع، خانواده، باورهای پوسیده، و زخمهای کهنه، همچون ابری تیره بر رابطه آنها سایه میافکند.
سایه در دل شعرهای مشیری، حقیقت زندگی را میجوید و باربد در نگاه سایه، آرامش شعر را. آنچه این کتاب را متفاوت میسازد، نحوه پیوند میان شعر و داستان است. هر بخش از رمان با بیتی از اشعار مشیری آغاز میشود و بهطور هنرمندانه در روایت داستان تنیده شده است، بیآنکه تقلید یا بازنویسی باشد.
«در امتداد ابر و کوچه» یک سفر است؛ سفری از تنهایی به درک، از عشق به رهایی، و از خاموشی به شعری که انسان را با خودش آشتی میدهد. نثر کتاب، لطیف، شاعرانه، اما در عین حال کاملاً قابل فهم و پرکشش است؛ مناسب برای جوانان، ادیبان، علاقهمندان به ادبیات و کسانی که از رمانهای سطحی و کلیشهای خستهاند.
این کتاب اثریست که سطر به سطرش، خواننده را درگیر میکند، لبخند میآورد، اشک میچیند و در نهایت، تحسین مخاطب را برمیانگیزد. کتابی که میتواند جایگاه ادبی شایستهای در کتابخانهها و دلها داشته باشد.
مقدمه کتاب
باد میوزد، آرام و شاعرانه، گویی دارد صفحهای از یک شعر را در کوچهای قدیمی ورق میزند. در دل همین کوچه، جایی میان برگهای ریختهی خاطره و رد پای باران، داستانی شکل میگیرد. داستانی که از جنس واژه نیست، از جنس احساس است. احساسی که نه از آسمان آمده و نه از زمین؛ بلکه از شعر آمده است.
در لحظهای که واژهها در شعر «کوچه» جان گرفتند و «ابر» دلتنگی را نقاشی کرد، الهامی در دل من نشست. الهامی از فریدون مشیری، شاعر مهر و اشک و آفتاب. او که در شعرهایش هم خشم بود، هم آرامش، هم فریاد بود، هم لبخند. و من، سالها در این شعرها زیستم؛ کوچهبهکوچه، بیتبهبیت، واژهبهواژه.
این کتاب، تنها یک رمان نیست؛ یک تجربه است، یک دعوت است برای همراهی با واژههایی که در آغوش احساس پرورش یافتهاند. در آن نه صرفاً داستانی عاشقانه، بلکه آینهای از جامعه، آدمها، تنهاییها، انتخابها و اشتیاقهاست.
در نوشتن این اثر، کوشیدم که از فریدون مشیری فقط الهام بگیرم، نه تقلید کنم. اشعار او درونمایهای بودند برای حرکت، نوری بودند برای دیدن بهتر. اگر در این اثر ردی از او یافتید، بدانید که آن رد، ادای دینیست از من به او؛ و اگر چیزی نو و تازه دیدید، حاصل تلاشیست برای خلق روایتی که شایسته ادبیات امروز ایران باشد.
این کتاب با نثری لطیف اما منسجم، روایتی را پیش میبرد که درگیرتان خواهد کرد؛ شما را میبرد به دل کوچهای که هرچند خیالیست، اما بوی واقعیت میدهد. این مقدمه، دعوتیست برای قدمزدن در کنار ابر و کوچه، برای همسفر شدن با عشقی که نه فقط رمانتیک، بلکه انسانیست.
امید آن دارم که خواندن این کتاب، چون نسیمی از شعر و حقیقت، بر جانتان بوزد.