اثری از مریم شفیعی از شاعران انتشارات حوزه مشق
متواری هستم یک فراری از خاطرهها خسته در پس پستوی کهنسال جهان. سرشناسی تنها به گرفتاری تاخیر زمان. بیکس، ملتهب و زار دل آشفتهنما متواری شده در چهره یک پیر جوان در مسیری که گره خورده به مقصدی که نرسد. اهل تدریج شدم بین تنهایی خود، مردهدلی گیج شدم! زندگی را کشتم و به دنبال امان میگردم. مثل پاییز که نه، مثل بهاری سردم. اهل تدریج شدم. مثل پیچیدگی، پیچ شدم. شعرم امشب نفس قافیه را میبلعد مثل تنگی دو جاده چسبیده به هم، پیچ در پیچ شدم. بگذریم از سخن یک متواری نگران من که از صحبت خود گیج...