اثری از فرحناز مولایی از نویسندگان انتشارات حوزه مشق
یک رخداد واقعی (داستان) #پدرمچهکارهاست؟ زهرا پنجساله بود ... پدرومادرش بعد پنجسال از ازدواجشان تنها همین دختر زیبا را در روز تولد حضرت فاطمۀ زهرا (س) از خدا هدیه گرفته بودند. زندگی آرام و بیدغدغهای داشتند. یک خانواده آرام و با خدایی بودند. یک روز که زهرا از خواب بیدار شد مادرش را در حال گریه دید سؤال کرد ولی مادر هیچ جوابی نداشت به زهرای کوچولو بدهد. اشک در چشمانش خشکید. زهرا روز مشغول بازی شد و شب سراغ پدرش را گرفت. مادرش چون جوابی نداشت گفت: «پدرت چند روزی رفته مسافرت، اما زهرا دلش طاقت نیاورد و گریه کرد....