قلم شما

اثری از نرگس صدری از نویسندگان انتشارات حوزه مشق

بی خوابی

دود سیگارش رو به طرف سقف فرستاد و بازو شو  روی پیشانیش قرار داد . دوباره همون کابوس همیشگی به سراغش آمده بود .
گندمزار شعله ور و بوی گوشت سوخته ، هرگز از مقابل دیدگانش دور نمیشد . صدای غار غار کلاغ ها روحش رو آزرده  و هراسش رو بیشتر میکرد. همه جا تاریک بود و تنها روشناییِ فانوسِ نفت سوز او ، تا چند قدمی گامهاش رو روشن میکرد .
نفس بلندی کشید و دوباره پک محکمی به سیگار زد . با فکرِ : مرگ یکبار شیون یکبار ؛  از جا بلند شد . باید تکلیفش رو با خودش روشن میکرد . به یاد کلام  دکتر فراهانی افتاد که همیشه میگفت : برای رهایی از ترس باید به قلب ترس هجوم برد .
کم سن و سال بود وقتی با اندوه و وحشت ،  از زادگاهش ، توسط پدرش  فراری داده شد و تا به امروز از روستا بی خبر بود ، از همان روزها بود که کابوس آتش و بوی مشمئزکننده گوشت سوخته و کلاغ ها و غار غار نفرت انگیزشون به سراغش اومده بود و حالا که شقیقه هاش کاملا به خاکستری میزد هنوز هم او بود و کابوسِ کلاغ نشان و شبهای شعله ور و بی خوابیش .
مقابل آینه ایستاد . برای مرتب کردن ، دستی به موهای پریشانش کشید . چروک صورت و ذهن آشفته اش اما ، با هیچ لمسِ دستی صاف نمیشد . سوییچ رو از جیب شلوار جینش بیرون آورد و از اتاق بیرون رفت .
پشت رل تمام فکرش به سمت زادگاهش معطوف بود . آیا کسی بود که او و خاطره تلخش رو به خاطر داشته باشه ؟
حالا او بود و جاده و ماشینش که سیاهی شب رو با شتاب میشکافت .
چشمهاش از فرط بی خوابی میسوخت اما باید هر چه زودتر به مقصد میرسید . پنجره رو کمی پایین کشید تا هوای خنک خواب رو از سرش دور کنه .
هنوز سیزده سالش تموم نشده بود که ناخواسته و از سر شیطنت باعث آتش سوزی بزرگ در گندمزار کدخدا شد و فجیع تر از اون ، مرگ دلخراش پسران خردسال کدخدا که برای قایم باشک بازی  لابه‌لای خوشه های بلند گندم پنهان شده بودند . بوی گوشت جزغاله شده ی ارسلان و اردشیر دو قلوهای چهارساله ، مشامش رو پر کرد . لبش شروع به لرزیدن کرد . همان شب بود که پدرش او رو از روستا فراری داد و اگر غیر از این می شد زنده زنده به دست کدخدا ، خوراک سگهای وحشی شده بود .
قریب به چهل سال از اون شب میگذشت اما برای او انگار همین دیشب بود ، به همین نزدیکی .
هر چه بیشتر به روستا نزدیک میشد دلشوره ش هم اوج می‌گرفت. خورشید داشت تمام تلاشش رو برای بیرون اومدن از دل شب میکرد . گوشه آسمان  قرمز بود درست مثل چشمان بی خواب او .
از دور سایه سیاه خانه های کاهگلی روستا به چشم می‌خورد . آب دهانش رو به سختی قورت داد و به جاده فرعی پیچید و مسافتی بعد وارد روستا شد . سکوتی وهم انگیز بود، بی نشانِ جنبنده ای . ماشینش رو کنار درختی پارک کرد و پیاده شد . روشنی کمرنگ آسمان ، برای بهتر دیدن ، به کمکش شتافت . مقابل هر خانه ای که می‌ایستاد  با متروکه ای روبرو میشد . متعجب بود از آنچه پیش رو میدید . از صدای نابهنگام  غار غار کلاغی بر خود لرزید . کابوسش بود انگار که به او خوش آمد میگفت . گامهای لرزانش رو به سختی با خود میکشید . هر چه پیش میرفت فقط او بود و هراسش . اثری از آبادی و نفوس در روستا دیده نمیشد . هوا تقریبا روشن بود و حالا ویران سرا یی بود آنچه در پیش رو داشت . گویی زلزله ای روستا رو با خاک یکسان کرده بود یا شاید کینه و خشم کدخدا اینگونه دامنگیر روستا و روستاییان شده بود . هر چه بود فقط ویرانه بود و ویران سرا . چشمها رو بست و همراه خاطراتش تا گندمزار کدخدا پیش رفت . صدای جیغ و فریاد  ارسلان و اردشیر قلبش رو پاره کرد . هنوز شعله های آتش مقابل دیدگانش میرقصیدند و بوی گوشت سوخته …. صدای غار غار کلاغان روحش رو میخراشید . زانوانش شل شد و کنار زمین زانو زد . قلبش دیگه همراهیش نمیکرد . دستش به طرف قلبش حرکت کرد اما بی فایده بود . وقتی بر زمین افتاد  انگار سالها از مرگش میگذشت . صدای جیغ ارسلان و اردشیر بود و بوی گوشت سوخته و کلاغی که  با بالهای گشوده به چشمهاش زل زده بود .

#نرگس_صدری

 

 

 

 

از قلم تا جاودانگی… با شما!
انتشارات حوزه مشق با عشق به کتاب و باور به استعدادهای این مرز و بوم فعالیت می‌کند. ما به جای ساختن کتاب‌های سطحی، به خلق آثار ماندگار و حمایت از نویسندگان و شاعران عزیزمان افتخار می‌کنیم. هر نقدی که از روی خیرخواهی و سازندگی باشد، گوش جان می‌سپاریم؛و با قدرت به مسیرمان ادامه می‌دهیم.

خدمات ما شامل چاپ کتاب‌های شعر، داستان، رمان، دلنوشته، کتاب کودک، ترجمه و تبدیل پایان‌نامه به کتاب است.

انتشارات حوزه مشق؛ جایی برای رویش، قلم و جاودانگی.

صفحه اصلی

#چاپ_داستان #چاپ_شعر #چاپ_رمان #داستان #شعر #رمان #شاعر #نویسنده #چاپ_کتاب #فردین_احمدی #حوزه_مشق #انتشارات_حوزه_مشق #نویسنده #محقق #پژوهشگر #مترجم #ایران #قلم #کتاب #ادبیات #فرهنگ #هنر


 

Author Image
فردین احمدی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *