اثری از افسانه توکلی از شاعران انتشارات حوزه مشق
هر روز می گذرد چیزی را با خود به عمق دره های شمال می کشاند غم به بزرگی تخته سنگهای البرز خود را میان خشخاش و آویشن پنهان می کند شادمانی صدای زنگوله گوساله ای است که از سمت چپ نگاهم می گذرد #افسانه_توکلی کوه ها عطر تنت را لای صخره ها پنهان می کنند باد می وزد کدام کنج دلم پنهانت کنم که سنگها سرگردان دره ها نشوند #افسانه_توکلی غمگینم و آرام آنقدر آرام که سرت داد نمی کشم پیراهنت را می شویم حالا غم سنگین نیست بلند است و کشیده اصلا غم روسری من است روی بند باد...