اثری از بانوی هنرمند مریم علیپور_انتشارات حوزه مشق
زیر لب به اره ماهی گفت : تو برو...خودم تُنگ شکسته م رو درست میکنم! اره ماهی دیرش شده بود و خونواده ش منتظرش بودن...ازش خداحافظی کرد وگفت : من فردا برمیگردم و رفت! ماهی قرمز کنار تُنگ شکسته ی خوشگلش نشست و گریه کرد...اما بی فایده بود باید می رفت چون میدونست دیگه نه میتونه مث قبل تو تُنگش بمونه , نه میتونه به اره ماهی دل خوش کنه که مراقبشه... یه بوسه با لبای قرمزش روی قسمت شکسته شده ی تُنگش زد... این همون جایی بود که بخاطر اره ماهی شکسته شده بود تا از تُنگ بیرون بیاد!...