اثری از شیوا تنانی از شاعران انتشارات حوزه مشق
گذرِ شب از هر چه بگذرم، از شب نمیتوانم بگذرم. شب، همانجاست... نشسته میان نبضم و نفس میکشد جای من. شبهایم پر از توست، پر از سکوتی که صدایت را حفظ کرده. چهرهات در آینهی تاریک پنجره هر شب صف میکشد روبهرویم. رفتارت در چشمانم شنا میکند مثل قایقی بیساحل که نمیخواهد پهلو بگیرد. کابوسهایم، قربانی قد کشیدنِ حضورتاند، میآیی، در تاریکی میروی و باز برمیگردی. میخواهم نبینمت، اما چشمهایم را اشغال کردهای. میخواهم نیایی، نباشی، تمام شوی... اما نمیگذاری. تا کِی؟! تا کِی میخواهی روحِ خستهام را از کالبدش بیرون بکشی با دستهایی که حتی خواب هم از آنها...