قلم شما

تمامِ من برای تو؛ تمامِ تو برای من

تمامِ من برای تو؛ تمامِ تو برای من

 

عزیزم…
من دوستت دارم.
نه آن‌طور که فقط گفته شود،
آن‌طور که زندگی شود.
دوستت دارم با تمام لحظه‌هایی که در من گذشته،
با تمام فکرهایی که به نام تو رسیده‌اند،
و با تمام احساسی که هر روز
در من شکلِ تازه‌تری پیدا می‌کند.

عاشقتم…
نه از آن عشق‌هایی که هیجان‌اند و می‌گذرند،
بلکه از آن‌هایی که
می‌نشینند،
ریشه می‌دوانند،
و بعد آرام‌آرام
تمام جان را می‌گیرند.

من وقتی به تو فکر می‌کنم،
احساس نمی‌کنم چیزی کم دارم؛
احساس می‌کنم
چیزی درست دارم.
چیزی که جهان را
قابلِ زیستن‌تر می‌کند.
چیزی که باعث می‌شود
صبح‌ها
معنای تازه‌ای داشته باشند
و شب‌ها
آرام‌تر تمام شوند.

دوستت دارم
برای همان لحظه‌هایی که
ساکتی
و با این حال
حضورِت پررنگ است.
برای وقتی که حرف می‌زنی
و کلماتت
از دل می‌آیند،
نه از نقش.
برای وقتی که هستی
و همین «بودن»
کافی است.

من عاشق توام
چون کنار تو
لازم نیست تظاهر کنم.
لازم نیست
قوی‌تر از آنچه هستم نشان بدهم
یا چیزی را پنهان کنم.
تو جایی هستی
که آدم
می‌تواند خودش باشد
و دوست داشته شود.

اگر می‌گویم
دوست دارم تمامت برای من باشد،
نه به این معنا که
از جهان جدا شوی؛
به این معنا که
وقتی انتخاب می‌کنی،
دلم می‌خواهد
با من انتخاب کنی.
با میل،
با لبخند،
با اطمینان.

من نمی‌خواهم
مالک تو باشم؛
می‌خواهم
پناه انتخابت باشم.
جایی که
دلَت خودش می‌خواهد
برگردد،
بماند،
و آرام بگیرد.

تو را دوست دارم
برای آن بخش‌هایی از وجودت
که فقط به آدمِ امن نشان داده می‌شود.
برای آن لطافتی که
پشت قدرتت پنهان است.
برای آن عمقی که
هر کسی نمی‌بیند
اما من
حسش می‌کنم.

من عاشق توام
چون کنار تو
عشق،
آرام است اما زنده.
هیجان دارد
اما بی‌قرار نیست.
می‌سوزد
اما نمی‌سوزاند.
گرم می‌کند
بی‌آن‌که بسوزاند.

اگر روزی
تمامت را به من بسپاری،
می‌دانم
از سر نیاز نخواهد بود؛
از سر اعتماد خواهد بود.
و من
قدرِ این اعتماد را
بلدم.
نه با حرف،
با ماندن.

دوستت دارم
برای تمام آینده‌هایی که
می‌شود
با هم ساخت.
برای روزهایی که
ساده‌اند
اما با هم
معنا پیدا می‌کنند.
برای لحظه‌هایی که
هیچ اتفاق خاصی نمی‌افتد
جز این‌که
کنار هم هستیم.

من می‌خواهم
کنارت باشم
نه فقط وقتی خوب است،
بلکه وقتی
خسته‌ای،
دلگیری،
یا فقط
حوصله نداری.
می‌خواهم
کنار تو
عشق را
در عمل نشان بدهم.

تو از آن آدم‌هایی هستی
که اگر دل ببازی،
با تمام دل می‌بازی.
و من
قدرِ این را می‌دانم.
برای همین
دوستت دارم
با احترام،
با مراقبت،
با مسئولیت.

اگر بگویی
این عشق
تمامش برای من است،
می‌خواهم
از آن عشق‌هایی باشد
که
آدم به آن افتخار می‌کند.
عشقی که
آزادی را حفظ می‌کند
و در عین حال
دل را می‌گیرد.

من عاشق توام
چون کنار تو
می‌خواهم بهتر باشم.
نه برای اثبات،
برای شایستگی.
می‌خواهم
لایقِ آن دلی باشم
که
به من سپرده می‌شود.

عزیزم…
این دوست داشتن
ادعا نیست.
یک تصمیم آرام است
که هر روز
دوباره گرفته می‌شود.
تصمیم به ماندن،
فهمیدن،
و دوست داشتن.

اگر قلبت
وقتی این سطرها را می‌خوانی
کمی تندتر می‌زند،
بدان
این کلمات
از جایی آمده‌اند
که
احساس
هنوز بلد است
صادق باشد.

من دوستت دارم…
عاشقتم…
و اگر روزی
تمامت را برای من بدانی،
می‌خواهم
بدانی
این «تمام»
در امن‌ترین جای دل من
جا خواهد گرفت.

Author Image
انتشارات بین‌المللی حوزه مشق

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آیا کتابی در دست نوشتن یا آماده ی چاپ دارید ؟
موضوع کتاب شما چیست ؟
چرا چاپ کتاب در حال حاضر برای شما مهم است؟
کتاب شما حدودا چند صفحه است ؟
برای چاپ کتاب خود چه خدماتی نیاز دارید ؟
برای چاپ کتاب خود حاضرید چه میزان سرمایه گذاری ‌کنید؟
چه زمانی می خواهید چاپ کتاب را آغاز کنید ؟
آیا کتابی در دست نوشتن یا آماده ی چاپ دارید ؟
موضوع کتاب شما چیست ؟
چرا چاپ کتاب در حال حاضر برای شما مهم است؟
کتاب شما حدودا چند صفحه است ؟
برای چاپ کتاب خود چه خدماتی نیاز دارید ؟
برای چاپ کتاب خود حاضرید چه میزان سرمایه گذاری ‌کنید؟
چه زمانی می خواهید چاپ کتاب را آغاز کنید ؟