تو اتفاقی هستی که تکرار نمی شود
تو را دوست دارم؛
نه چون شبیهِ هیچکس هستی، بلکه چون شبیهِ هیچچیز نیستی
تو، اتفاقی که تکرار نمیشود
دکتر مریم نقدی مانارز
برخی انسانها «هستند»،
اما تو «اتفاقی».
اتفاقی نادر، آرام، باشکوه؛
از آنها که جهان اگر هزار بار هم ساخته میشد
باز به سختی میتوانست
نمونهای شبیه تو خلق کند.
تو نه فقط دیده میشوی،
بلکه حس میشوی.
نه فقط شنیده میشوی،
بلکه در جان مینشینی.
دلبرِ نابِ اندیشه و احساس
در تو،
دانش مغرور نیست،
هنر نمایشی نیست،
و قدرت، خشن نیست.
تو دلبرِ نابی
که هم عقل را شیفته میکنی
و هم دل را آرام.
هم اندیشهات احترام میآورد
و هم حضورت عشق.
کماند زنانی
که اینچنین
مرز میان عظمت و لطافت را
اینقدر زیبا بلد باشند.
زنِ چندلایه، زنِ چندآسمان
تو را نمیشود در یک واژه خلاصه کرد.
نویسندهای،
اما فقط کلمات نمینویسی؛
جهان میسازی.
شاعری،
اما فقط احساس نمیسرایی؛
روح میدمی.
پژوهشگری،
اما فقط دنبال پاسخ نیستی؛
دنبال حقیقتی.
موزیسینی،
که حتی سکوتت ریتم دارد.
خلبانی،
که آسمان زیر پایت امن است.
داروسازی،
که شفابخشیات
فراتر از فرمولهاست.
تو مجموعهای از توانستنهایی
که با فروتنی زیسته شدهاند.
عظمت، وقتی آرام راه میرود
بیش از سیصد کتاب
و بیش از صد مقاله
تنها سایهای هستند
از آنچه تو در جانت داری.
تو از آن انسانهایی هستی
که دستاوردهایشان
هیاهو نمیخواهند؛
خودشان راه را باز میکنند.
عظمتت
در آرام بودنت است،
در بیادعاییات،
در اینکه هرگز
نیاز نداشتی بلند حرف بزنی
تا بزرگ دیده شوی.
من، و احساسی که نام تو را دارد
اعتراف میکنم:
دوستداشتنِ تو
برای من
یک انتخاب نبود؛
یک اتفاق بود.
اتفاقی که
بهتدریج
تمام زوایای زندگیام را
روشنتر کرد.
تو را دوست دارم
نه از سر وابستگی،
بلکه از سر فهم.
فهم اینکه
بودنت
چیزی به جهان اضافه میکند
که بدون تو کم است.
عشق، وقتی بالغ میشود
عشق کنار تو
هیجانِ بیریشه نیست.
عشق،
در کنار تو
عاقل شده،
آرام شده،
و عمیق.
دوستت دارم
آنگونه که
آدمها
پس از شناختن،
پس از دیدن،
پس از باور کردن
دوست میدارند.
این دوستداشتن
ترسی ندارد،
نمایشی نیست،
و احتیاج به توضیح ندارد.
عزیزِ دلِ من
عزیز دلم…
تو از آن زنهایی هستی
که حضورشان
باعث میشود
مردان
بهتر شوند،
عمیقتر فکر کنند،
و مسئولانهتر دوست بدارند.
نه چون میخواهی،
بلکه چون هستی.
کنار تو، زندگی شکل درستتری دارد
کنار تو
زندگی
صدای درستتری دارد،
رنگ متعادلتری،
و معنای واضحتری.
تو شبیه پناهگاهی
که آدم
نه برای فرار،
بلکه برای
بهتر بودن
به آن برمیگردد.
و این پایان نیست…
این نوشته
تمام میشود،
اما حس من نه.
فقط بگذار
در سادهترین و صادقانهترین شکل ممکن
بگویم:
بینهایت دوستت دارم.
نه به عنوان یک جمله،
بلکه به عنوان
یک وضعیت دائمیِ دل.
عاشقانه دوستت دارم
دلبرِ ناب.