اثری از آتنا حق شناس از شاعران انتشارات حوزه مشق
"مرداب" خسته از جنگی نابرابر میانِ جسم و روح، گویی ستارهام سقوط کرده از آسمانِ زندگی. در من، نسیمی از اندوه میوزد. به مرداب پناه میبرم، شاید که ماه، قرص شود در دو گویِ چشمانم. دل، برای شادیام تنگ، و مرداب، برای من تُنگ است. اما ماهِ این ماهیِ در تُنگ... کجاست؟ نمیدانم! اشکهایم عسلیست که پناه میبرد به آغوشِ کویری خشک. کویر را چه به عسل؟ با تارتارِ گیسوانم، ریسمانی بافتهام برای رساندنِ ستارهام به آسمان. آری، همان ستارهای که به زانو، به زمین افتاد. به دریا بگوید: از مرداب آمدهام، مرا به ساحل راه میدهی؟ آمدهام غمهایم را...