اثری از مهسا منصور زاده از نویسندگان انتشارات حوزه مشق
امان از دل زینب چه خون شد دل زینب خیمه های ابا عبدالله (ع) رابه آتش کشیدند.سه ساله ی امام حسین (ع) را از بس تازیانه زده بودند که حضرت زینب سپر دختربرادرش شد و حضرت زینب (س) گفت :« نزنید ، نزنید میمیره بخدا ، نداره عمو میمیره به خدا ، یتیمه پدر نداره میمیره بخدا ، حضرت رقیه گفت:« عمه جان زینب پدربه کجا رفته؟ عمه با اشکی که در چشمانش حلقه زده بود گفت:« عمه جان رقیه بابا به سفر رفته از بس این دختر سه ساله درخرابه ی شام گریه کرده بود که خوابش برد. درحین...